
- سر ساعت می آمد. سر ساعت هم می رفت. استاد بود واقعا در کار خودش. احاطه و تسلطش بر موضوع مثال زدنی بود. با رفتارش یادمان داد بی توجه باشیم به هر چه که اصل موضوع را به حاشیه می برد.
- سر ساعت آمدی و بدون لحظه ای درنگ او را از ما گرفتی درست طبق وعده ی خداوند:
" إِنَّ أَجَلَ اللَّهِ إِذَا جَاء لَا يُؤَخَّرُ لَوْ كُنتُمْ تَعْلَمُونَ " (سوره نوح ۴)
تو هم در کار خودت استادی ها!
- شاید هیچ کس به اندازه ی او نمی دانست که آخرش آدم با همه ی دست و پا زدن های سیستم ایمنی اش، مقهور اراده ی خدا می شود و اگر خدا یکی را دوست داشته باشد ببرد پیش خودش، یکباره همه ی آنچه را برای حفاظتش از مرگ آفریده، از کار می اندازد....... و می بردش.
- بردش و ما تنها ماندیم در مرور درس بزرگی که از او آموختیم:
"سر ساعت آمدن"
و
"سر ساعت رفتن"
دلخوشی
ما که هستیم به ایمان پر از شک دلخوش
طفل طبعیم و به بازی و عروسک دلخوش
پایمان بر لب گور است و حریصیم هنوز
با همان هلهله شادیم که کودک دلخوش
ماهی تنگ در اندیشه دریا دلتنگ !
ما نهنگیم و به یک برکه ی کوچک دلخوش !
جز دو رویی و ریا سکه نیاندوخته ایم
کودکانیم و به سنگینی قلک دلخوش
باد ، حیثیت این مزرعه را با خود برد
ما کماکان به همان چند مترسک دلخوش!!
محمدحسین نعمتی
نشستهبود پسر روي جعبهاش با واکس
غريب بود، کسي را نداشت الّا واکس
نشستهبود و سکوت از نگاه او میريخت
و گاه بغض صدا میشکست: آقا واکس
درست اوّل پاييز هفت سالش بود
و روي جعبهي مشقش نوشت: بابا واکس...
غروب بود، و مرد از خدا نمیفهميد
و میزد آن پسرک کفش سرد او را واکس
سياهمشقي از اسم خدا، خدا بر کفش
نماز محضي از اعجاز فرچهها با واکس
...
براي خنده لگد زد بهزير قوطي، بعد ـ
صداي خندهي مرد و زني که ها...ها... واکس ـ
چقدر روي زمين خندهدار میچرخد
(چه داستان عجيبي) بله، دراينجا واکس ـ
پريد توي خيابان، پسر بهدنبالش
صداي شيههي ماشين رسيد امّا واکس ـ
يواش قل زد و رد شد، کنار جدول ماند
و خون سرخ و سياهي کشيده شد تا واکس
...
غروب بود، و دنيا هنوز میچرخيد
و کفشهاي همه خوردهبود گويا واکس
و کارخانه به کارش ادامه میداد و
هنوز طبق زمان و دقيقه صدها واکس...
کسي ميان خيابان سه بار مادر گفت
و هيچچيز تکان هم نخورد حتّا واکس
صداي باد، خيابان، و جعبهاي کهنه
نشستهبود ولي روي جعبه، تنها واکس.
نبراس ميررکني
نکات روز:
بار دیگر بهمن۸۴ حماسه آفرید
۱.جلسه امروز شورای "نصفی" بهانه ای شد تا بهمنی های ۸۴ مخصوصا ما سه نفر![]()
![]()
به خودمون ببالیم و ببالیم و ببالیم.
در آغاز این جلسه اعضای محترم شورای "نصفی" از شرکت کنندگان در انتخابات یعنی بهمنی های ۸۴ ،حاضرین در جلسه یعنی بازم بهمنی های۸۴ و حامیان شورای "نصفی" یعنی بازم بازم بهمنی های ۸۴ مراتب تقدیر و تشکر را به عمل آوردند.ضمن اینکه تک تک سخنرانان این جلسه از inactiveبودن دانشجویان پزشکی (یعنی غیربهمنی های۸۴) و عدم حضور آنان ابراز تاسف کردند.
نتایج این نشست به شرح زیر اعلام می گردد:
۱.حق گرفتنی است.
۲.حق دادنی نیست.
۳.نمی شود نشست تا حق را بدهند، باید پاشد و حق را گرفت.
۴.استفاده از کامپیوترهای پایین حق دانشجویان پزشکی است. (تنها جایی که باید نشست و حق رو گرفت)
۵.بازگشایی بوفه از ابتدای ترم آینده که حق دانشجویان پزشکی است.

۲.این بار فقط به خودمون سه نفر![]()
![]()
می بالیم چون موفق شدیم از اعضای شورای"نصفی" شیرینی بگیریم. دستشون درد نکنه.
رادیولوژی آری یا نه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟


مژده مژده
مشکل آبرسانی کاشان و حومه برطرف شد. پس از کشف منبع غنی!!! آب و با تلاش ماسه نفر![]()
![]()
سد کارون ۵ (همون بهمن ۸۴) روبروی نگهبانی دانشکده پزشکی احداث خواهد شد.

بوفه ارواح دانشجو در دانشکده پزشکی!!!
چه برف قشنگی بود.

سلااااااااااااام ما بالیدنمون تموم شده اومدیم آپ کنیم.
۱.وای حالمون بده![]()
![]()
از بس شیرینی خوردیم دچار هیپرگلایسمی شدیم شیرینی روز دانشجو![]()
![]()
، شیرینی... ايشالا بعديش شما باشين![]()
![]()
، ولی هیچ کدوم طعم شیرینی شورای "نصفی" رو نمی ده پس یکبار دیگه با صدایی رسا اعلام می کنیم: اعضای شورای "نصفی" (همون سه نفر نه ما سه نفر![]()
![]()
) ما (كل بهمنياي ۸۴)هنوز منتظریم.
۲.به نظرتون چرا دو هفته بعد از آسفالت كردن مسير خونه هاي متاهلي روي آسفالت خاك ريختن؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!
۱. براي اينكه آدم بايد هميشه خاكي باشه
۲.براي اينكه بودجه دانشگاه اضافه نياد
۳.براي ايجاد اشتغال براي كارگران
۴.براي افزايش ارتفاع مسير
۳.اولين سري از عكس هاي هنري نويسندگان وبلاگ فخيمه بهمن ۸۴ (ما سه نفر![]()
![]()
) تقديم مي كند (برو تو كف جمله!!!):
براي اولين بار در جهان در دانشكده پزشكي كاشان رخ داد:
گربه ها با سواد ميشوند.

احتمالا تو دانشكده پزشكي ام نمايشگاه "كتب تخصصي كودك و نوجوان" با حضور عمو پورنگ و اجراي سرودهاي فيتيله اي برگزار ميشه

بازم جاي شكرش باقيه كه ننوشتن:
برگزاريدوره............بالينيپزشكيسالتحصيلي۸۷-۸۶

۱. می بالیم
می بالیم
می بالیم
و باز هم میبالیییییییییییییییییییییییییم به چند دلیل:
الف) به خودمون که در انتخابات شورای "نصفی" دانشکده حضوری فعال موثر و دندان شکن داشتیم که حماسه ۲۱ آبان را رقم زد.
ب) بازم به خودمون می بالیم که تنها نماینده خانوما اکثریت آرا را به دست آورد و کلهم عناصر ذکور را............. به دلیل سیاسی بودن جمله از آوردن فعل معذوریم.
به عقيده كارشناسان سياسي(يعني خودمون سه نفر![]()
![]()
) اين انتخاب باليدن آميز!!! از انتخاب شدن باراك اوباما در آمريكا بسي مهمتر و باليدن آميزتر بود.
ج) بازم بازم به خودمون می بالیم که هر سه کاندید بهمن ۸۴ به عضویت شورای "نصفی" در آمدند.
(لازم به توضیح است که این سه نفر با ما سه نفر![]()
![]()
خییییییییییییییلی فرق دارن!!!!!!!!!!!!!!!!!)
ضمن عرض تبریک به این سه نفر (نه ما سه نفر!!!![]()
![]()
) اعلام می داریم که بهمن ۸۴ وقتی عضویت این سه نفر(نه ما سه نفر![]()
![]()
) رو به رسمیت می شناسه که شیرینی بدن(لازم به ذکر است که منظور از شیرینی........... به دلیل پاره ای از مسائل اقتصادی و امنیتی![]()
![]()
از نوشتن ادامه جمله معذوریم.![]()
![]()
)
به دلیل عظمت حماسه ۲۱ آبان تا پایان این پست ما همین طور در حال بالیدنیم.

۲. جوایز برندگان مسابقه بزرگ "tontrekid"
طي مراسمي با شكووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووه به برندگان اهدا گرديد.
حالا اونا مي تونن برن ببالن. (عكساشو بعدا مي زنيم)
هنوز مي باليم
مي باليم
مي باليم
و باز هم
مي باليييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييم.
![]()
![]()
..............................................................![]()
![]()
![]()
بدین وسیله جوایز برندگان مسابقه بزرگ tontrekid را اعلام
میداریم
(به همراه مصاحبه خواندنی با برندگان )
جواب مسابقه:تن ترکید
این حادثه جمعه ۲۶/۷/۸۷ (شب امتحان کلیه)در خوابگاه امام علی به وقوع پیوست. شرح مصور حادثه به همراه عکسهای دیدنی از گوشه و کنار دانشگاه و خوابگاه در همین مکان طی پستهای آینده به نمایش گذاشته خواهد شد.
سوالات مطرح شده:
۱) از اینکه جز برندگان ما هستید چه احساسی دارید؟
۲) دوست داشتید کدوم جایزه ما را میبردید؟
۳) چه پیامی برای خوانندگان محترم، بهمن۸۴ خیلی محترم و تن ترکانندگان خیلی خیلی محترم دارید؟
نفراول :نماینده محترم(البته همه خوانندگان وبلاگ ما محترم اند، نماینده یه دونه بیشتر و ما سه نفر ![]()
![]()
دوتا بیشتر تر )برنده یک عدد برگه آ۴ سفید، دورو، تانخورده
۱)خیلی خوشحالم البته برای شما به خودتون ببالید که من تو مسابقتون اول شدم
۲)کاغذ آ۴ چون باید یه نامه برای دکتر فخاریان بنویسم
۳)سعی میکنم با امور فرهنگی دانشگاه صحبت کنم کلاس آشپزی بذارن تو خوابگاه تا دیگه هیچ تنی نترکه هماهنگیهای لازم به عمل میاد منتظر خبرای بعدی باشید.
![]()
![]()
![]()
نفر دوم: ۳۲۷ برنده یه دونه آدامس شیک دارچینی
۱) خیلی خوشحالم و تبریک می گم که اینقدر صادقین که میاین جوایزو می دین
۲) کنجد کنجد باز شو
۳) وقتی می خواین تن بذارین حتما آبشو زیاد کنین که نترکه وبلاگ بهمن ۸۴ رو حتما بخونین و در مسابقاتش شرکت کنین جواب می گیرین یه در خواستم از شما سه نفر داشتم اینکه وقتشو بیشتر کنین
ما سه نفر![]()
![]()
: وقت چی رو ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
![]()
![]()
![]()
نفر سوم: پوپک برنده یکسال استفاده رایگان از آبسرد کن روبروی بسیج
۱) احساس خوبی دارم که مسابقه ای وجود داشت که من بتونم شرکت کنم و حرکت خیلی خوبی بود از اینکه در سطح جهانی مطرح می شم خوشحالم ولی به قسمت جوایز که می رسیم
................ نذارید دهنم باز بشه....................
۲) برگه آ۴ چون به هر حال یه دردی از من دانشجوی بی بضاعت درمون می کرد
در هر حال یه مو از خرس کندن غنیمته
ما سه نفر![]()
![]()
: الان خرسه کیه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
۳) هیچ اشکالی نداره ما هم در بدو ورود به خوابگاه از این جوونیا می کردیم
![]()
![]()
![]()
نفر چهارم: موشی برنده مجوز دو ساعت آسانسور سواری،با یک نفر همراه
۱) من خیلی خوب درکتون می کنم چون خودمون ترم ۵ شب امتحان باکتری عملی کیک با طعم عدس و گردو درست کردیم (جاتون خالی
)
۲) آدامس دارچینی
۳) غیر از تن چیزای دیگه هم بترکونین کلا کلاسو بترکونین
سوال ویژه: دوست دارین همراهتون کی باشه؟
موشی: یکی از دخترای کلاس فرقی نداره کدوم چون به قول ... هممون شبیه همیم
![]()
![]()
![]()
نفر پنجم: مهتاب ویکتوری از ابوزید آباد برنده مجوز استفاده از اینترنت دانشکده به مدت یک هفته فقط در ساعت ۱۲:۳۰ - ۱۳
۱) خیلی احساس خوبی دارم که اینترنتو برنده شدم
۲) سایه درختای دانشگاه
۳) زبانشونو تقویت کنن تا بتونن به سوالات شما جواب بدن
![]()
![]()
![]()
نفر ششم: شاهد حادثه برنده مجوز بازی "کنجد کنجد باز شو " جلوی در الکترونیکی، هوشمند، باکلاس و اگه نبود چه میکردیم دانشکده در ساعت ۷:۴۵ ـ ۸
۱) درسهای مهمی که تو پیامام می گم از این حادثه گرفتم از برنده شدنم هم هیجان زده شدم و باورم نمی شد همین که برنده شدم کلیه
۲) برگه آ۴
۳) آب کافی بریزن زود به زود به غذاشون سر بزنن به هر حال تنم گرونه حیف بود ترکید.
![]()
![]()
![]()
نامه آبراهام لینکلن به معلم فرزندش:
او بايد بداند كه همه مردم عادل و صادق نيستند، اما به پسرم بياموزيد كه به ازاي هر شياد، انسان صديقي هم وجود دارد. به او بياموزيد به ازاي هر سياستمدار خودخواه، رهبر جوانمردي هم يافت ميشود. به او بياموزيد كه در ازاي هر دشمن ، دوستي هم هست.
ميدانم كه وقت ميگيرد اما به او بياموزيد اگر با كار و زحمت خويش يك دلار كاسبي كند بهتر از آن است كه جايي روي زمين پنج دلار بيابد. به او بياموزيد كه از باختن پند بگيرد و از پيروز شدن لذت ببرد. او را از غبطه خوردن برحذر داريد. به او نقش و تأثير مهم خنديدن را يادآور شويد.
اگر ميتوانيد به او نقش مؤثر كتاب در زندگي را آموزش دهيد. به او بگوييد تعمق كند، به پرندگان در حال پرواز در دل آسمان دقيق شود. به گلهاي درون باغچه و به زنبورها كه در هوا پرواز ميكنند، دقيق شود.
به پسرم بياموزيد كه در مدرسه بهتر اين است مردود شود اما با تقلب به قبولي نرسد. به پسرم ياد بدهيد با ملايمها، ملايم و با گردنكشها ، گردنكش باشد. به او بگوييد به عقايدش ايمان داشته باشد حتي اگر همه بر خلاف او حرف بزنند.
به پسرم ياد بدهيد كه همه حرفها را بشنود و سخني را كه به نظرش درست ميرسد انتخاب كند.
ارزشهاي زندگي را به پسرم آموزش دهيد.
اگر ميتوانيد به پسرم ياد بدهيد كه در اوج اندوه تبسم كند. به او بياموزيد كه از اشك ريختن خجالت نكشد.
به او بياموزيد كه ميتواند براي فكر و شعورش مبلغي تعيين كند، اما قيمت گذاري براي دل بيمعناست!
به او بگوييد كه تسليم هياهو نشود و اگر خود را بر حق ميداند پاي سخنش بايستد و با تمام قوا بجنگد.
در كار تدريس با پسرم ملايمت به خرج دهيد، اما از او يك نازپرورده نسازيد. بگذاريد كه او شجاع باشد، به او بياموزيد كه به مردم اعتقاد داشته باشد.
تقدیم به بالهای خسته سه آشنای بی نشان:
جمعه بوی تو را می تراود، مرد! بیدار شو ندبه سر کن
تازگیها دل من گرفته، حال و روز مرا تازه تر کن
روز، اینجا خود روشنایی،خاک یک تکه خاک بهشت است
شعر! قدری سبک شو، خودت باش فکر یک آسمان بال و پر کن
استخوان استخوان لاله سر زد، پیرهن پیرهن یوسف آمد
باد! برخیز کارت درآمد، هرچه یعقوب دیدی خبر کن
آه،سخت است، سخت است مادر ، هی بیا هی برو تا لب در
پانزده سال چادر درآور، پانزده سال چادر به سر کن
وزن تابوت از بس سبک بود، شانه ها بار را حس نکردند
خواستی بی تعارف بگویی:مثل من باش راحت سفر کن
چند سالیست خاکت برادر! بد نمک گیر کرده دلم را
با اجازه دوباره می آیم، خاک شوریده را شورتر کن
مهدی فرجی
می آپیم...
نکات روز:
۱. پس از گذشت چهار ماه و اندی از تولد وبلاگ فخیم و وزین و زیبا و جذاب و سودمند و مفرح و .....صفت میخریم این دومین باره که سه نویسنده![]()
![]()
محترم،بزرگوار،شخیص و توپ وبلاگ(همون صفتای بالا رو خودتون بخونین) دور هم جمع شدن و یه آپ دسته جمعی می کنن پس:
خونه دار و بچه دار زنبیلو وردار و بیا![]()
![]()
![]()
۲.نظر به تقاضای یک خواننده عزیییییییز! با صدایی کاملا رسا، بلیغ و شیوا و البته با کمی تاخیر اعلام می داریم که:
آآآآآآآآآآآآآی نفس
کش
ما علوم پایه دادیم
۳.یکی از نکات مهم روز تحولات جدید دانشگاهه اعم از (ترخدا یکی به این دو تا نویسنده ![]()
بگه اینقدر کلمات قلنبه سلنبه نگن من
سوادم محدوده هنگ می کنم رو دسشون می مونم)
الف) احداث ۴تا آکواریوم با امکان هواگیری و یادگیری همزمان ![]()
![]()
(اگه تونستین بگین کجان؟)
ب) احداث خندق به عمق............. نمی دونیم چقدر ولی خیلی زیاد متر مقابل در مسجد که ما سه نفر![]()
![]()
در طی جلسات متعدد به این نتیجه رسیدیم که احتمالا ظرف دو ماه اینده خط متروی پزشکی ـ پیرا با ایستگاه های مسجد،انتشارات، معاونت پژوهشی در این خندق افتتاح خواهد شد.البته مفتخریم اعلام کنیم که این خط طی ۵ سال آینده تا تربیت بدنی گسترش یافته و ایستگاه های خوابگاه الزهرا (و دانشکده پرستاری)، بیمارستان، خوابگاه اندیشه،اون فروشگاهه که دکتر نوری زاد قرار بود بسازه، خوابگاه امام علی و استخر به آن افزوده خواهد شد. حالا می تونید برید ببالید.
ج)بسته شدن ورودی برادران بوفه دانشکده
د)ترفیع گروه معارف به طبقه اول. گروه معارف می تونه بره بباله.
بعد دال چیه؟ همون!)تنزیل فروشگاه کتاب به زیر زمین با تغییر اسپانسر(اگه قیافه ما رو ببینین!!!![]()
![]()
)
بعد همون چیه؟ همین!)افزوده شدن سهمیه قرمه سبزی دانشگاه به جهت بریده شدن درختای دانشکده که فضای بسیار نورانی و مفرح در حیاط دانشگاه ایجاد کرده.
بعد بعد بعد دال)به روز رسانی حوض دانشگاه البته گفتن نداره که آرم دانشگاه کفشه(البته آرم دانشگاه کفش و دمپایی نیست ولی کف حوضه)ما که تو کفش موندیم......البته شما پاتونو تو کفش ما نکنین که این کفشه یا کفشه خودتون می تونید برید کشف کنید که کدوم کفشه؟ کدوم کفشه؟![]()
![]()
![]()
۴.به یک نفر آدم محترم، بزرگوار، شخیص و توپ (مث خودمون) نیاز داریم که آپلود کردن بلد باشه
هم اکنون نیازمند یاری سبزش هستیم.
۵. tontrekid
به کلیه، دل، جیگر و لوزالمعده کسانی که بتونن بگن این کلمه به چه زبونیه و چه معنی داره جوایز ارزنده ای اهدا می شود
جوایز شامل:۱.یک عدد برگه آ۴ (خداوکیلی کلمه رو دارین) سفید،دورو،تانخورده
۲.یه دونه آدامس شیک، دارچینی
۳.یکسال استفاده رایگان از آبسرد کن روبروی بسیج
۴.مجوز دو ساعت آسانسور سواری،با یک نفر همراه
۵.مجوز استفاده از اینترنت دانشکده به مدت یک هفته فقط در ساعت ۱۲:۳۰ - ۱۳
۶.مجوز بازی "کنجد کنجد باز شو " جلوی در الکترونیکی، هوشمند، باکلاس و اگه نبود چه میکردیم دانشکده در ساعت ۷:۴۵ ـ ۸
۷.استراحت زیر سایه دلنشین، خنک، رمانتیک و .... درختای دانشکده (هییییییییچ ربطیم به ما نداره که هرس شدن)
حالا اگه احیانا تعداد برندگان بیشتر از هفت نفر شد یه الگانس هست که اااااااااا.............ی بد نیست راه میره بهشون می دیم که دلشون نشکنه![]()
![]()
![]()
شب قدر
شب سرنوشت، شب ارزش، شب تقدیر بر یک انسان نو، آغاز فردایی که تاریخی نو را بنیاد میکند. این شب از هزار ماه برتر است .
شب قدر،شبی است که باران فرو میبارد، هر قطرهاش فرشتهای است که بر این کویر خشک و تافته، در کام دانه ای، بوته خشکی و درخت سوختهای و جان عطشناک مزرعهای فرو میافتد و رویش و خرمی و باغ و گل سرخ را نوید میدهد. چه جهل زشتی است در این شب قدر بودن و در زیر این باران ماندن و قطرهای از آن برپوست تن و پیشانی و لب وچشم خویش حس نکردن، خشک و غبار آلود زیستن و مردن!
سلام بر این شب ،شب قدر، شبی که از هزار ماه، از هزار سال و هزار قرن برتر است
نامهات که به دستم رسید،من خواب بودم؛ نامهات بیدارم کرد. نامهات ستارهای بود که نیمهشب در خوابم چکید و ناگهان دیدم که بالشم خیس هزار قطره نور است. دانستم که تو اینجا بودهای و نامه را خودت آوردهای. رد پای تو روشن است.
هر جا که نور هست، تو هستی، خودت گفتهای که نام تو نور است.
نامهات پر از نام بود. پر از نشان و نشانی. نامت رزاق بود و نشانت روزی و روز.
گفتی که مهمانی است و گفتی هر که هنوز دلی در سینه دارد دعوت است.گفتی که سفره آسمان پهن است و منتظری تا کسی بیاید و از ظرف داغ خورشید لقمهای برگیرد.
و گفتی هر کس بیاید و جرعهای نور بنوشد، عاشق میشود.
گفتی همین است، آن اکسیر، آن معجون آتشین که خاک را به بهشت میبرد. و گفتی که از دل کوچک من تا آخرین کوچه کهکشان راهی نیست، اما دم غنیمت است و فرصت کوتاه و گفتی اگر دیر برسیم شاید سفرهات را برچیده باشی، آن وقت شاید تا ابد گرسنه بمانیم…
ای فرشته، ای فرشته که روزی دوستم بودی، بلند شو دستم را بگیر و راه را نشانم بده، که سفره پهن است و مهمانی است. مبادا که دیر شود، بیا برویم، من تشنهام، خورشید میخواهم


